09384742728
خوش آمدید
                                                        
جمعه 4 شهریور 1390 :: نویسنده : امیر اخوان
منتظر پیشنهادات و انتقادات سازنده ی شما هستیم.


امیدوارم با پیشنهادات و انتقادات و نظرات مفید و سازندتون به ما کمک کنید تا محیطی خوب و سرگرم کننده برای شما ایجاد کنیم.





باتشکر فراوان





نوع مطلب :
برچسب ها :




در مظلومیت امام دوم شیعیان همین کفایت میکند که علیرغم تاثیر گسترده ایشان بر دوام وحیات جاودانه اسلام شیعیان نیز از شناخت ناچیزی نسبت به زوایای زندگی آن امام عزیز برخوردارند.
البرز براساس وظیفه ذاتی خود با نقل برخی حکایات جالب و خواندنی از زندگی ایشان تلاش میکند گوشه ای ازاین زوایا را منعکس نماید باشد که مقبول مادر گزامی آن حضرت افتد:



به امام خود ایمان بیاورید:
مرحوم شیخ مفید به نقل از امام محمّد باقر علیه السلام حكایت نماید:
روزى عدّه اى از مردم حضور امام حسن مجتبى علیه السلام آمده و به حضرت گفتند: یاابن رسول اللّه ! شما نیز همچون پدرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام معجزه اى - كه بسیار مهمّ باشد - برایمان آشكار ساز.
امام مجتبى علیه السلام فرمود: آیا پس از دیدن معجزه به امامت من مطمئن خواهید شد؟ و آیا ایمان خواهید آورد؟
گفتند: بلى ، اعتقاد و ایمان مى آوریم ؛ و دیگر هیچ شكّ و شبه اى وجود نخواهد داشت .
حضرت فرمود: آیا پدرم را مى شناسید؟ همگى گفتند: بلى .
در این هنگام ، حضرت پرده اى را كه آویزان بود كنار زد؛ پس ناگهان تمام افراد مشاهده كردند كه امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام نشسته بود.
سپس امام حسن مجتبى علیه السلام خطاب به جمعیّت كرد و فرمود: آیا او را مى شناسید؟
گفتند: بلى ، این مولاى ما امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام است ؛ و ما ایمان آوردیم و شهادت مى دهیم كه تو ولىّ و حجّت بر حقّ خداوند هستى ؛ و امام و جانشین پدرت خواهى بود.
و پس از آن اظهار داشتند: ما شاهد و گواه هستیم كه جنابعالى ، پدرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام را پس از مرگش به ما نشان دادى ، همان طورى كه آن حضرت ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله را پس از رحلتش در مسجد قُبا به ابوبكر و عمر نمایاند.
امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: واى بر حال شما! مگر این آیه شریفه قرآن را نخوانده ونشنیده اید كه خداوند متعال مى فرماید:((وَلا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّه اءمْواتا بَلْ اءحْیاءُ وَلكِنْ لا تَشْعُرُون )).
آن هائى را كه در راه خدا به شهادت رسیدند، مپندارید كه مرده اند؛ بلكه آنان زنده و جاوید مى باشند ولى شما درك نمى كنید.
البتّه این حالت مختصّ كشته شدگان فى سبیل اللّه است ، كه در همه جا حاضر و ناظر خواهند بود.
سپس در پایان افزود: شماها درباره ما اهل بیت رسالت و نبوّت چه تصوّراتى دارید و چه مى اندیشید؟
گفتند: یاابن رسول اللّه ! ما به تو ایمان آوردیم و مطمئن شدیم كه تو امام و خلیفه بر حقّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله هستى.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : حکایاتی جالب از زندگی امام حسن (ع)، امام حسن (ع)، داستان هایی از امام حسن (ع)، مظلومیت امام حسن (ع)، دعای خیر امام حسن (علیه السلام)، به امام خود ایمان بیاورید، پاسخ به سوال یهودی، گل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)،




جمعه 4 شهریور 1390 :: نویسنده : امیر اخوان
این مطلب را تا تهش بخونید.مطمئنم پشیمان نمی شید.راستی نظر یادتون نره دوستای عزیز.



خوندن مطلب زیر رو بهتون پیشنهاد میکنم …


در کتاب کیفر کردار جلد دوم خوندم : رابعه عدویه می گوید : دوستی داشتم که جوان بسیار زیبا و قشنگ و دلفریبی بود . بر اثر جوانی و زیبایی جوانان و دوستان بزه کارش او را بطرف گناه کشاندند و او کم کم هرزه و بی بند و بار و شیاد شد .
بیشتر کارش به دنبال خانم رفتن و تور کردن دختران معصوم بود و عجیب فرد هرزه و گناهکاری شده بود که همه از دستش ناراحت بودند.
یک روز که برای دیدن او به خانه اش رفتم ناگهان او را دیدم که در سجاده عبادتش ایستاده نماز می خواند وغرق در زهد و تقوی و ورع و عبادت و نماز و طاعت است عجب نمازبا حال و با خضوع و خشوع و گریان و نالانی بود .
از حالش متعجب و حیران شدم ! با خود گفتم : آن حال گناه ومعصیت چه بود ؟! و این حال عبادت و طاعت و گریه چیست؟!
چطور شده که عتبت بن علام عوض شده ؟! صبرکردم تا نمازش
را تمام کرد بعد گفتم : ابن علام خودتی ؟! تو آن کسی نبودی که همه اش در هوی و هوس و زن بازی و عیش و نوش وغرق در عاصی و گناه وخلاف و عشق و شراب بودی چطور شده به طرف خدا آمدی ؟ با خدا آشتی کردی ؟ و چگونه از گناهانت بر گشتی ؟!
عتبه گفت: اگر یادت باشد من در اوایل جوانیم خیلی معصیت کار بودم و به خانم ها خیلی علاقه داشتم و در این کار حریص بودم همانطور که می دانی بیش از هزاران در بصره گرفتار چنگال عشق من بودند و من هم در این کار اسراف زیادی داشتم .
یک روز که از خانه بیرون آمدم ناگهان چشمم به خانمی افتاد که جز چشمهایش چیزی پیدا نبود و حجاب کاملی داشت . شیطان مرا وسوسه کرد و گویا از قلبم آتشی برافروخته شد دنبالش رفتم که با او حرف بزنم به من راه نمی داد و هر چه با او صحبت می کردم اعتنایی به من نمی کرد . نزدیکش رفتم و گفتم : وای بر تو مرا نمی شناسی ؟!
من عتبه هستم که اکثر زنهای بصره عاشق و دلباخته من هستند… با تو حرف می زنم ، به من بی اعتنایی می کنی ؟
گفت از من چه می خواهی ؟ گفتم مرا مهمانی کن . گفت : ای مرد من که در حجاب و پرده کاملم تو چطور مرا دوست داری و نسبت به من اظهارعلاقه می کنی ؟ گفتم : من همان دو چشمهای قشنگ و زیبای تو را دوست دارم که مرا فریب داده .
گفت : راست گفتی ، من از آنها غافل بودم اگر از من دست بر نمی داری بیا تا حاجت تو را برآورده کنم . سپس به راه افتاد تا به منزلش رسید من هم دنبال او رفتم . داخل خانه شد ، من هم داخل شدم وقتی که داخل منزلش شدم دیدم چیزی در منزلش نیست . گفتم : مگر در خانه اسباب و اثاثیه نداری ؟
گفت : اسباب و اثاثیه این خانه را انتقال داده ایم . گفتم کجا ؟ گفت مگر قرآن نخوانده ای که خداوند می فرماید : این سرای دائمی و با عظمت را فقط به افرادی اختصاص می دهیم که در نظر ندارند در زمین برتری جوئی و فساد نمایند وعاقبت نیک برای افراد نیک و پرهیزگار خواهد بود .
بله ما هرچه داشتیم برای آخرت جاوید فرستادیم دنیا باقی ماندنی نیست . اکنون ای مرد بیا و از این کار درگذر و حذر کن از اینکه بهشت همیشگی را به دنیای فانی بفروشی و حوران را به زنان .
گفتم : از این پرهیزگاری درگذرو حاجت مرا روا کن .
خیلی مرا نصیحت کرد دید فایده ای ندارد گفت : حال که از این کار نمی گذری آیا ناگزیرو ناچارم نیاز تو را برآورم ؟!
گفتم : آری .
دیدم رفت در اتاق و مرا به آن حال گذاشت . مشاهده کردم پیرزنی در آن اتاق نشسته است . آن دختر صدا زد برایم آب بیاورید تا وضو بسازم . آب آوردند و او وضو گرفت و تا نصف شب نماز خواند . من همینطور در فکر بودم که اینجا کجاست و اینها که هستند و چرا تا حال طول کشید که ناگهان فریاد آن دختر را شنیدم که گفت یک مقدار پنبه و طبقی برایم بیاورید سپس آن پیرزن برایش برد .
بعد از چند دقیقه ناگهان دیدم پیرزن فریادی زد و گفت :
” انا لله و انا الیه راجعون و لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم ” .
من وحشت زده پریدم و دیدم آن دختر جفت چشمهایش را با کارد درآورده و روی پنبه و داخل طبق گذاشت . وقتی آن پیرزن آن طبق را به سوی من آورد دیدم چشمها با پیه آن هنوز در حرکت بود .
پیرزن که ناراحت شده و رنگ از صورتش پریده بود ، گفت : آنچه را که عاشق بودی و دوست داشتی بگیر . خدا آنها را برایت مبارک نکند . تو ما را حیران کردی ، خدا تو را حیران کند . طبق را جلوی من گذاشت . من که وحشت کرده بودم نمی توانستم حرف بزنم آب دهانم خشک شده بود این چه کاری بود که آن دختر انجام داد .
پیرزن با حالت گریه گفت : ما ده نفر زن بودیم که در خانه اعتکاف کرده بودیم و بیرون نمی رفتیم و خرید این خانه را این دختر می کرد و برای ما چیزی می آورد ولی تو ما را سرگردان و افسرده کردی خوب شد؟! این چشمهائی که تو به آنها علاقه مند شده بودی ، بگیر.
همین که سخن پیرزن را شنیدم از فرط ناراحتی بیهوش شدم . وقتی که به هوش آمدم آن شب را به فکر فرو رفتم بر گذشته هایم تاسف خوردم . گفتم :
وای به حال من یک عمر دارم ، گناه می کنم هیچ ناراحت نبودم ولی این دختر با این کار خود مرا ادب کرد به منزل رفتم و تا چهل روز در خانه مریض شدم . رفتار و کردار و کار آن دختر عجیب در من اثر کرده بود و این سبب شد که من از کار خودم پشیمان و نادم گردم و توبه نمایم .
یا رب به در تو روســیاه آمده ام
بر درگه تو به اشک و آه آمده ام
اذنم بده راهم بده ای خـالق من
افکنده سر و غرق گناه آمده ام
عمرم به گناه ومعصیت شد سپری
با بار گنه حضور شاه آمده ام
گم کرده ره و منزل پرخوف وخطر
طی کرده بسوی شاهراه آمده ام
یارب تو کریمی و رحیمی و عطوف
بــا عــذر و اشــتـبـاه آمــده ام
غــفــار توئی صــمـد توئی بـنـده منم
محتاجم و با حال تباه آمــده ام
با بـیـم و امـیـد و حـالـت اســتــغــفـار
با چشم تر و نامه سیاه آمده ام
یـا رب تــو بــده بـــرات آزادی مـن
درمـانده مـنم بهر پـنـاه آمـــده ام
من معترفم به جرم و عصیان و گـناه
در بـارگـهت چو پرِّ کاه آمده ام
دریای کــرم توئی و مـن ذره خــاک
با لطف تواینگونه به راه آمده ام
دسـت مـن افـتـاده نـالان تـو بـگـیـر
چون یوسفم و ز قعر چاه آمده ام
یا رب به مـحـمـد و عـلـی و زهـرا
پهـلوی شکـسته را گواه آمـده ام
حقّ حـسـن و حسـیـن و اولاد حسین
نـومـید مکن که روسیاه آمده ام
بـر نــامــه اعـمـال مـحـبـت نـظـری
بر عمر گذشته عذرخواه آمده ام


منبع:

azita70.blogsky.com







نوع مطلب :
برچسب ها : توبه جوان،




1- دوچرخه ها حامله نمیشن !

2- شما هر موقع از ماه می تونین با دوچرخه تون سواری کنین!

3- دوچرخه ها پدر و مادر ندارن!

4- دوچرخه ها نمی نالند ، مگه اینکه واقعا“ یه مشکلی وجود داشته باشه!۵

5-شما می تونین دوچرخه تون رو با دوستاتون شریک بشین!۶

6- دوچرخه ها اهمیت نمیدن که شما سوار چند تا دوچرخه ء دیگه شدین!

7- موقع سواری ، شما و دوچرخه تون می تونین هر دو در یک زمان به پایان کار برسین!

8- دوچرخه ها اهمیت نمیدن که شما به دوچرخه های دیگه زل بزنین!

9- شما هیچوقت نمی شنوین که: “مژده! شما دارین صاحب یه دوچرخه ء کوچیک میشین“!

10- اگه دوچرخه تون مشکلی برای سواری پیدا کنه می تونین تعمیرش کنین!



لطفا نظر بدید

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : 25 دلیل که دوچرخه سواری از دختر بازی بهتره...!،




جمعه 4 شهریور 1390 :: نویسنده : امیر اخوان

دختر وقتی میخواد بیرون بره . پنج ساعت و نیم آرایش میکنه هفتاد نوع لباس عوض میکنه . ده جور عطر به خودش میزنه بعد میره بیرون و یه ربع بعد بر میگرده.
پسر وقتی میخواد بیرون بره . یه ربع لباس می پوشه و تا بفهمی چی شده سریع پریده توی خیابون و ده ساعت بعد بر میگرده.

دختر وقتی میخواد خرید کنه قیمت تمام اجناس مغازه رو می پرسه طوری که فروشنده تصمیم به خودکشی میگیره و بعد هیچ چیز از مغازه نمی خره .
پسر اولین جنسی که توی مغازه ببینه میخره و میاره خونه و می پوشه بعد تازه متوجه میشه که اندازش نیست

دختر بعد از پرسیدن کلیه اجناس و قیمت شورت فروشنده اگه کمی فروشنده شانس داشته باشه تصمیم به خرید یه جنس میگیره و بعد وارد عملیات چونه زنی میشه .
پسر بعد از انتخاب جنس پول دوبله و سوبله به فروشنده میده طوری که تا آخر ماه ته جیبش شیپیش می مونه

دختر دو روز و نیم توی حموم میمونه و عملیات تاکتیکی روی خودش انجام میده.
پسر پنج دقیقه و سی و چهار ثانیه رکورد حمام رفتن میزنه .

دختر برای تابستان کلاس کامپیوتر و زبان و تایپ و ........ رو انتخاب میکنه.
پسر ماه اول تیکه انداختن به دختران گرامی . ماه دوم تور کردن . ماه سوم با عرض پوزش ......

دختر لباس چسبون میپوشه تا حدی که همه بر آمدگی هاش  قلمبه بزنه بیرون
پسر لباس گشاد تا اونجایی که سی و پنج نفر توش به راحتی جا بشن .

دختر موقع راه رفتن خودشو را طوری تکون میده که همه انگشت به دهن بمونن .
پسر طوری راه میره که از پشت احساس میکنه یه شتر داره یورتمه امتحان میده



نظر فراموش نشه لطفا.حتی شما دوست عزیز


منبع:

azita70.blogsky.com





نوع مطلب :
برچسب ها : تفاوت دختر ها و پسرها،




پنجشنبه 3 شهریور 1390 :: نویسنده : امیر اخوان

ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج

وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.

اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟



برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


نظر یادتون نره...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : روابط دختر ها و پسرها، روابط قبل از ازدواج، دوستی با جنس مخالف، روابط نادرست قبل از ازدواج، برسی دوستی های قبل از ازدواج، دوستی دختر ها و پسرها،




چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : امیر اخوان
1.دیروز که فریاد زدی دوستت دارم گفتم نمیشنوم.
امروز که به آرامی گفتی دیگه دوستت ندارم گفتم هیس چرا داد میزنی؟

2.در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به به شیشه میکوبی.
ابر باش که منتظرت باشن که بباری.

3.اگر کسی میگوید برای تو میمیرد دروغ میگوید...
حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی میکند.

4.می دونی بازی روزگار چیه؟؟
این که تو چشم بذاری و من قایم شم.بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی...

5.یکی میدونه که دوستش داری...
یکی نمیدونه دوستش داری...
 بیچاره اونی که فکر میکنه دوستش داری...

6.زندگی مال تو مرگ مال من.راحتی مال تو گرفتاری مال من.
شادی مال تو غم مال من.
همه چیز مال تو ولی تو مال من...

7.میگن شمشیر تیز همه چیز رو دوتا میکنه.
نازم شمشیر عشق رو که دوتارو یکی میکنه...

8.این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست
 آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند . .

9.چه داروی تلخی است ،
وفاداری به خائن.
صداقت با دروغگو  و مهربانی با سنگدل . . .

10.حضورت در کنار من معجزه نبود.
نبودنت هم فاجعه نیست.
فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود.
بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت . . .


نظر یادتون نره ...



نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس، sms،